سیما فایل دانلود نمونه سوال , دانلود پروژه
مقاله بررسی و دلایل اثبات وجود خدا در فلسفه اسپیتوزا

عالی

docx 1395 آبان 11 حجم : 2 مگابایت صفحات : 434500 تومان خرید و دانلود

مقاله بررسی و دلایل اثبات وجود خدا در فلسفه اسپیتوزا

مطالعه و بررسی دلایل اثبات وجود خدا در فلسفه اسپیتوزا، این نتیجه را به دست می دهد که مبنای پذیرش وجود خدا توسط او دلایلی است که از فسلفة دکارت در اختیار داشته است. هر چند برخی از شارحین فلسفه اسپیتوزا براهین موجود در آثار او را بعضاً متفاوت دانسته‌اند اما واقعیت این است که اصل و اساس این براهین همان اصول موضوعه ای است که او از آثار دکارت آموخته است. این احتمال قوی به نظر می رسد که تفاوت استدلالهای اسپیتوزا و دکارت در خصوص اثبات وجود خدا بیشتر مربوط به نتایجی باشد که دو فیلسوف (و خصوصاً اسپیتوزا) از آنها استخراج کرده اند. به هر حال صرفنظر از صحت و سقم این سخن که آیا دلایل اسپیتوزا متفاوت از استدلالهای دکارتی اثبات وجود خدا هستند یا خیر، در مجموع در این زمینه چهار برهان یا چهار تقریر مختلف از یک برهان، در آثار فیلسوف مورد نظر ما قابل تفکیک هستند که در این قسمت به شرح آنها خواهیم پرداخت.

 مقاله بررسی و دلایل اثبات وجود خدا در فلسفه اسپیتوزا

جایگاه مسأله وجود خدا در تفکر دو فیلسوف

یکی از مسائل جالب توجه در این بحث که در اینجا به اختصار مورد اشاره قرار خواهد گرفت التفات به جایگاه هستی شناسانه و معرفت شناسانة مسأله وجود خدا در فلسفه ملاصدرا و اسپیتوزا است.

سؤالی که اینجا می‌خواهیم پاسخ این دو فیلسوف را در مورد آن دریابیم این است که مباحث فلسفی منظور مسائلی است که بنظر به استدلال و بحث نظری دارند را از کجا باید آغاز کرد؟ نظر فلاسفة مختلف در این ارتباط یکسان نبوده است. عده ای نخست به مطالعه طبیعت پرداخته اند، برخی از مابعدالطبیعه و الهیات شروع کرده اند، دکارت از نفس آغاز کرد و اسپیتوزا معتقد است که از خدا باید شروع کرد. او می گوید: «همه باید بپذیرند که ممکن نیست بدون خدا چیزی وجود یابد و یا به تصور درآید، زیرا همگان قبول دارند که خدا یگانه علت اشیاء است و هم علت ذات و هم علت وجود آنها» بنابراین نکته به عقدیة او نظم مخصوص مطالعات فلسفی در گرو این است که طبیعت الهی در مرحله نخست مورد مطالعه قرار گیرد. وی از متفکرانی سخن می گوید که این نظم و ترتیب را رعایت نکرده اند، و با اینکه طبیعت الهی باید در مرحلة نخست مورد مطالعه قرار گیرد، زیرا هم در نظم شناخت اول است و هم در نظام طبیعت، آنرا در آخر قرار داده اند و برعکس محسوسات را پیش از هر چیز دیگر.

با توجه به نظام فلسفی اسپیتوزا و سیستم وحدت وجودی تفکر او میتوان گفت : «وجود اشیا در خدا مانند وجود نتیجه در مقدمات قیاس است، همانطور که وجود نتیجه متوقف بر وجود مقدمات است، شناخت آن نیز به شناخت آنها وابسته است، پس درست است که گفته شود، خدا هم منبع وجود است و هم منبع شناخت.» بنابراین تقدم هستی شناسانه و معرفت شناسانه مسأله وجود خدا را بر تمام مباحث و مسائل دیگر موضوع مبهمی نیست. البته اینکه خدا مصدر وجود است و به هر حال به نحوی از انحاء بر تمام موجودات دیگر تقدم و پیشی دارد. نکتة جدیدی نیست و نزد هر معتقد به خدایی امری پذیرفته و مقبول است. اما تقدم معرفت شناسانة خدا نکته ای است که آنرا به تصریح در فسلة اسپیتوزیا و به تلویح در اندیشه ملاصدرا و علامه طباطبایی میتوان یافت. چنانکه قبلاً نیز مورد اشاره قرار گرفت، علامه طباطبایی در حاشیه اسفار و در جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئالیسم چنانکه استاد جوادی آملی گفته اند: برهانی بر اثبات وجود واجب اقامه می کند که در آن وجود خدا بدون استعانت از دیگر اصول فلسفی و به عنوان اولین مسأله فلسفة الهی مورد تبیین قرار می‌گیرد. در این برهان در حقیقت قضیه (خدا هست) معادل قضیه (واقعیت به ضرورت ازلی موجود است) تلقی می شود. پر واضح است که اگر بخواهیم در میان بدیهیات منطقی، قضیه ای که از همه بدیهی تر باشد و بتوان آنرا « ام القضایا » نامید، را دریابیم هیچ قضیه ای شایسته تر از قضیة «واقعیت به ضرورت از لحاظ موجود است، شایستگی این عنوان را ندارد. پس اگر در تفکر همواره سیر از معلوم به مجهول و از بدیهی به نظری است، در حقیقت مبدأ اولیه و خاستگاه اصلی حرکت فکری ما قضیه (واقعیت به ضرورت ازلی موجود است) یا (خدا موجود است) می باشد. این تقریر علامه در حقیقت تعبیری دیگر از برهان ملاصدرا است که اتکایش بر اصل اصالت وجود است.

و چنانکه گذشت از اصول و مقدمات دیگر در ارتباط با اثبات وجود خدا میتوان چشم پوشی کرد چنانکه علامه (ره) چنین کرده است. و این است معنای حقیقی آیه شریفه که می فرماید: «و کفی بالله أنه علی کل شیء شهید) یعنی برای خدا این مطلب بس است که او مقدمة اثبات وجود چیزهای دیگر است نه اینکه چیزهای دیگر مقدمة اثبات وجود او باشند و احادیث و ادعیة دیگری که این مطلب را تأیید می کند. پس به واقع خدا هم منبع وجود است و هم منبع شناخت.

 

نحوة‌ مواجهه براهین ملاصدرا و اسپیتوزا با اشکالها :

باید اعتراف کرد که نقدها یا بنابر جهت گیری این مقاله نقد واحدی که شرح آن گذشت،‌در وهلة اول از چنان هیبت و جذبه ای برخوردار هستند که هر خواننده ای را در غور و تفکر فرو برند، اما در نقطه مقابل نکات بسیار مهمی نیز در اندیشة دو فیلسوف مورد بحث ما وجود دارد که عدم دقت و توجه به آنها در ارتباط با سنجش اعتبار سخنانشان در این باب، نابخشودنی به نظر می رسد، این نکات همانهایی هستند که کما بیش توسط برخی از مفسران آراء این دو مورد تبیین واقع شده اند و ما در اینجا بدون قصد اطاله درجهت هدفی که این نوشتار تعقیب می کند به اختصار به آنها اشاره می کنیم.

 در روایت صدرایی برهان صدیقین او ابتدا خبر می دهد که واقعیتی هست و به مقتضای اصل اصالت وجود، وجود است که خارجیت یا واقعیت دارد یا به تعبیر درست تر عین خارجیت است، بعد می گوید ؛ این وجود خارجی (واقعیت خارجی) دارای ضرورت است و این ضرورت، ضرورتی است که مشروط به هیچ قید و شرطی نیست ، یعنی ضرورت ازلیه است و در نهایت نتیجه می گیریم که وجودی که هست و دارای ضرورت ازلیه است همان خداست. این شکل صدرایی برهان صدیقین است. او هرگز در این برهان مانند آنسلم و دکارت از وجود مفهوم خدا در ذهن ما وجود واقعی خدا را نتیجه نگرفته است، ؟؟‌چنین اشکالهایی واقع شود. در واقع در این برهان قضیه «خدا وجود دارد» قابلیت این را ندارد که مقید به قید «اگر ذات خدا موجود شود» گردد، چرا که این قضیه، قضیه ای وجودی است و ضرورت محمول برای موضوع در آن ضرورت ذاتی فلسفی است نه ضرورت ذاتی منطقی. و ضرورت ذاتی فلسفی یا همان ضرورت ازلی یعنی موجودی دارای صفت موجودیت به نحو ضرورت باشد و این ضرورت را مدیون هیچ علت خارجی نباشد ، یعنی مستقل و قائم به ذات باشد. 

اما در بیان اسپیتوزایی برهان وجودی، چنانکه گذشت در اکثریت قریب به اتفاق موارد تأکید او بر این استکه «وجود خدا صرفاً از ملاحظة طبیعت او معلوم است» یا اینکه «خدا ، ذاتش مستلزم یا متضمن وجود است». در این قضایا ظاهراً وجود خدا از ذات یا طبیعت خدا استنتاج می شود. مسلماً اگر منظور اسپیتوزا از اصطلاحات «ذات» یا «طبیعت» همان مفهوم ذهنی باشد، اشکالهای کانت همچنانکه تقریرهای آنسلمی و دکارتی برهان وجودی را لرزان می کند تقریر او را نیز بی نصیب نخواهد گذاشت.

شاید اختلاف بر سر همین موضوع باعث شده باشد که اظهارنظرها در مورد قدرت پاسخگویی برهان وجودی اسپیتوزا مختلف باشد. الدنبورگ در نامه ای خطاب به اسپیتوزا با طرح ایراد کانت، تصور خدا را متضمن وجود واقعی او نمی داند. او می گوید: «ذهن من قادر است این کمالات را تا بی نهایت افزایش دهد. ذهن میتواند، کاملترین و متعالی ترین موجود را در پیش روی خود مجسم کند، اما دلیلی ندارد، بر اینکه نتیجه بگیرد، چنین موجودی بالفعل موجود است.»

در مقابل پارکینسون معتقد است «انتقاد کانت بر برهان وجودی را نباید متوجه برهان وجودی عقل گرایان قرن هفدهم دانست، چرا که احتمالاً وی شرح برهان وجودی را از کریستین ولف گرفته و از اثر لایب نیتس شناخت اندکی داشته است و اسپیتوزا را نیز زیاد نمی شناخته است. به علاوه به اندازه کافی روشن است که برهان وجودی به اثبات وجود جوهر یا خداوند که از نظر اسپیتوزا هر دو یکی هستند، اختصاص دارد. بنابراین اعتراض کانت دائر بر اینکه نمیتوان با تعریف کردن، یک اسکناس صد دلاری ایجاد کرد،‌شامل چیزی علیه اسپیتوزا نیست.» ژیلسون نیز در این زمینه از تفاوت روایت دکارتی و تقریر اسپیتوزایی برهان وجودی سخن گفته و معتقد است : «در تعالیم دکارت ممکن است هنوز تردید کرد که آیا ماهیت الهی اقتضای وجودش را در خود او می کند یا اینکه فقط در ذهن ما این چنین است. در کتاب اخلاق اسپیتوزا جایی برای چنین تردیدی باقی نمی‌ماند. همانطور که دایرة مربع ممکن نیست وجود داشته باشد، بدین جهت که ماهیتش متناقض است،‌خدا نیز نمیتواند وجود نداشته باشد، زیرا همانطور که خود اسپیتوزا گفته است:

«دلیل وجود جوهر صرف طبیعت آنست ، زیرا که طبیعتش مستلزم وجود است.»

در اینجا آنچه در مقام دفاع از اسپیتوزا میتوان گفت این است که او در هنگام سخن گفتن از خدا، اعم از اینکه با اصطلاح «ذات خدا» یا «طبیعت خدا» یا «مفهوم خدا» از این عنوان یاد کرده باشد،‌نظر به متن واقع و واقعیت خارجی داشته است و نه اینکه از مفهوم ذهنی خدا بخواهد واقعیت وجودی او را اخذ کند. و به احتمال قوی ژیلسون و پارکینسون نیز خواسته اند توجه را به همین نکته معطوف کنند. بدست آوردن شواهدی که این مطلب را تأیید کند، در آثار اسپیتوزا و خصوصاً کتاب اخلاق کار دشواری نیست. اولاً چنانکه ژیلسون در نقل قول فوق متذکر شده است،‌خدا در فلسفة اسپیتوزا چنانکه بارها بیان آن آمد معادل اصطلاح جوهر است و جوهر قائم به ذات است و مفهوم ذهنی قائم به ذهن است.

ثانیاً بسیار بعید است که او اصطلاح «ذات» ، essentia , essence را در مورد خدا معادل ماهیت به معنای منطقی آن یعنی مایقال فی جواب ماهو ، بکار برده باشد، بلکه چنانکه مترجم و مفسر دانای کتاب اخلاق نیز توضیح داده اند اصطلاح ذات و ماهیت به احتمال بسیار قوی در هنگام اسناد به آن به خدا «به معنای ما به الشیئی هو هو » است که در فلسفة اسلامی از آن به ذات هم تعبیر شده است.» و این یعنی او وقتی می گوید ذات خدا متضمن وجودش است نظر به حقیقت وجود بی مثال الهی دارد نه مفهوم آن.

ثالثاً او به هنگام توضیح سرمدی بودن ذلت خدا در کتاب اخلاق می گوید : «مقصود من از «سرمدیت» نفس وجود است، از این حیث که تصور شده است که بالضروره از تعریف شیئی سرمدی ناشی میشود» منظور اسپیتوزا از عبارت فوق چیست؟ استاد جهانگیری می گوید: «او وقتی که واژة سرمدی را به جوهر‌، یا خدا اطلاق می کند، آن را فقط به معنای بی آغاز و بی انجام به کار نمی برد بلکه به معنای واجب الوجود بالذات استعمال می کند که ذاتش عین وجودش است.»

بنابراین اینجا نیز با قاطعیت می توان گفت ذاتی که عین وجود است یک مفهوم ذهنی نیست بلکه یک حقیقت واقعی و هستی نامتناهی خارجی است.

پس میتوان نتیجه گرفت که انتقاد کانت بر برهان وجودی همانگونه و به همان دلیل که بر برهان صدیقین ملاصدرا وارد نیست بر برهان وجودی اسپیتوزا نیز وارد نیست، هر چند نوع بیان صدرا به گونه ای است که اگر جانب انصاف رعایت شود باید گفت به نحو بسیار واضحتری پاسخ اشکالات مذکور از آن حاصل می شود و تفسیر و تأویل هایی که در براهین اسپیتوزا، توجه به آنها ضرورت داشت، مورد نیاز نیست. چرا که اصل اساسی اصالت وجود که بنیان فلسفة ملاصدرا است و همچنین مبنای اصلی برهان صدیقین است، به گونه ای است که بدون توجه به آن امکان فهم هیچ چیز در فسله او وجود ندارد و با توجه به آن پاسخ بسیاری از این قبیل از ایرادها روشن خواهد بود.

رابعاً وقتی اسپیتوزا از برهان وجودی خود نتیجه میر گد که خدا «بالضروره» موجود است، منظور او از ضرورت در این قضیه چه نوع ضرورتی است. شاید بتوان گفت این موضوع بدان گونه که در فلسفة ملاصدرا مطرح بوده برای او مطرح نبوده است اما بعید است که اگر فرق ضرورت ذاتی و ضرورت ازلی برای او طرح شود، در این صورت او ضرورت قضیة مذکور را «ضرورت ذاتی» بداند و شواهد دیگری نیز که مورد اشاره قرار گرفت دال بر این است که او نیز ضرورت قضیة «خدا بالضروره وجود دارد را « ضرورت ازلیه » می داند. به همین دلیل است که در پاسخ الدنبورگ که چنانکه گذشت ایراد کانت را در مقابل او مطرح می کند، می گوید : « از هر تعریفی وجود شیئی تعریف شده استنباط نمی شود، بلکه صرفاً (آنچنان که در تبصره ای که به برهان ضمیمه کرده ام، نشان داده ام» از تعریف یا تصور یک صفت یعنی (همانطور که در تعریف داده شده از خدا به خوبی توضیح داده ام) تصور شیئی که در خود و از طریق خود تصور میشود وجود شیئی تعریف شده استنتاج میشود»

 

مقاله بررسی و دلایل اثبات وجود خدا در فلسفه اسپیتوزا
دریافت شماره تلفن همراه صرفا جهت پشتیبانی می باشد و برای تبلیغات استفاده نمیشود.
تمامی حقوق وب سایت برای سیمافایل محفوظ می باشد . ©